ژان لوک گدار، کارگردان فرانسوی موج نو، در ۹۱ سالگی درگذشت


ژان لوک گدار، نویسنده و کارگردان بانفوذ موج نو فرانسوی که در دهه 1960 با فیلم هایی مانند «بی نفس»، «تحقیر» و «آخر هفته» مسیر جدیدی را در بیان سینمایی گشود و در طول بیش از این مدت خود به چراغ راهنمایی برای دیگر فیلمسازان تبدیل شد. رسانه های فرانسوی گزارش دادند که شغل شش دهه ای، درگذشت. او 91 بود.

چندین رسانه فرانسوی گزارش دادند که روز سه شنبه خبر مرگ گدار را از نزدیکان این فیلمساز دریافت کرده اند.

گدار برای همیشه راضی به چشم پوشی از موفقیت تجاری در ازای آزادی هنری، مبتکرترین و رادیکال ترین کارگردان موج نو فرانسه بود که سینمای اروپا را در دهه های 1950 و 1960 متحول کرد و دیدگاه های شخصی آنها را منعکس کرد و قراردادهای فیلمسازی سنتی را به چالش کشید.

گدار شیفته سینما، مانند دیگر کارگردانان موج نو، فرانسوا تروفو، اریک رومر، ژاک ریوت و کلود شابرول، پس از منتقد شدن به فیلمسازی روی آورد. او یکی از اولین همکاران مجله فیلم فرانسوی تاثیرگذار Cahiers du Cinema، زادگاه نظریه مولف بود، که ادعا می کند کارگردان می تواند «نویسنده» یک فیلم باشد، همان طور که یک نویسنده نویسنده یک رمان است. .

دیوید استریت منتقد سینما در سال 2006 به تایمز گفت: «گدار یکی از مخترعان نظریه مولف و شاید سختگیرترین فیلمسازان موج نو در اجرای این ایده بود.

استریت می‌گوید: «هر یک از فیلم‌ها و ویدیوهای او به شدت برای او شخصی است و نمایانگر دیدگاه‌های کاملاً منحصربه‌فرد او از جهان و افراد حاضر در آن است.

گدار پیش از این چندین فیلم کوتاه را کارگردانی کرده بود که در 29 سالگی با اولین فیلم بلند خود به نام “Breathless” در سال 1960 توجه بین المللی را به خود جلب کرد، که ادای احترامی مبتکرانه به فیلم های B گانگستری آمریکایی بود.

این درام جنایی رمانتیک کم‌هزینه در پاریس فیلم‌برداری شده و ژان پل بلموندو را در نقش یک اراذل و اوباش جوان غیراخلاقی با همفری بوگارت بازی می‌کند که پس از سرقت ماشین و کشتن یک پلیس در حال فرار است. عشق او یک دختر آمریکایی با بازی ژان سبرگ است که به او خیانت می کند.

“Breathless” به دلیل استفاده قانون شکن از دوربین های دستی که دور اکشن، نور طبیعی، ضبط مستقیم صدا، ویرایش پرش و احساس خودانگیختگی و همچنین به خاطر ارجاعات بی شرمانه اش به فیلم های هالیوودی معروف شد.

راجر ایبرت، منتقد سینمای فقید شیکاگو سان‌تایمز، در سال 2003 درباره «بی‌نفس» نوشت: «فیلم‌های مدرن از اینجا شروع می‌شوند».

تنها در دهه 1960، گدار نزدیک به 30 فیلم کوتاه و بلند را کارگردانی کرد، از جمله “Le Petit Soldat”، “A Woman is a Woman”، “My Life to Live”، “Les Carabiniers”، “Band of Outsiders”، “A Married Woman” “Alphaville”، “Masculine Feminine”، “Pierrot Le Fou”، “2 یا 3 Things I Know about Her” و “Weekend”، که معروف است یک شات ردیابی تراژیک تراژیک هفت دقیقه ای از ترافیک ایجاد شده توسط یک هولناک را نشان می دهد. تصادف در.

در اواخر دهه 60، گدار آنچه را استریت «مرحله سیاسی فوق رادیکال» خود به عنوان یک فیلمساز نامید، آغاز کرد.

همانطور که جولیا لزیج در کتاب‌شناسی خود در سال 1979 با عنوان “ژان لوک گدار: راهنمای مراجع و منابع” نوشت: “به نظر می‌رسید که گدار هم به دنبال بهترین راه برای ساختن یک فیلم سیاسی و هم بهترین راه برای ادغام سطح خود یعنی فیلمسازی بود. با فعالیت سیاسی مبارزاتی مارکسیست-لنینیستی.»

استریت گفت که در اواخر دهه 1970، گدار به فیلمسازی بازگشته بود که کمی بیشتر برای تماشاچیان تئاتر طراحی شده بود، اگرچه فیلم ها از نظر هنری رادیکال باقی ماندند.

مارشا کیندر، استاد مطالعات انتقادی در دانشکده هنرهای سینمایی USC، گفت: “نکته مهم در مورد گدار این است که او همه قوانین را زیر پا گذاشت و نشان داد که اگر مفهوم سازی شما – ایده های شما – به اندازه کافی جسورانه باشد، همه چیز می تواند سینمایی باشد.” تایمز در سال 2006

حتما بخوانید:
باربری بلوار تعاون |باربری در محدوده بلوار تعاون با ۴۵%تخفیف - باربری و اتوبار بارسنتر

کیندر می‌گوید: «هرچقدر هم که بینش او آخرالزمانی یا تاریک باشد، فیلم‌های او به من احساس امیدواری می‌کرد، زیرا درخشش و خلاقیت او بسیار خیره‌کننده بود. او تازه تعریف کرد که سینما چه نوع لذت هایی می تواند به شما بدهد.»

اما کیندر اذعان کرد که برای مخاطبان، قانون شکنی گدار «می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد».

کارگردان ژان لوک گدار به تصاویر فیلم نگاه می کند

گدار در حین ساختن فیلم سال 1964 خود “باند بیگانگان” به فیلم نگاه می کند.

(تصاویر ریالتو)

در واقع، گدار به دلیل به چالش کشیدن مخاطبانش شناخته شده بود.

او یک بار گفت: “من واقعاً از داستان گفتن خوشم نمی آید.” من ترجیح می دهم از نوعی ملیله استفاده کنم، زمینه ای که بتوانم ایده های خودم را روی آن بدوزم.»

گدار در سال 1995 در مصاحبه ای با تایمز گفت: «به مخاطب کمکی نمی کند. اما من همچنان مخاطب خوب را ترجیح می دهم. من ترجیح می دهم به 100 درصد از 10 نفر غذا بدهم. هالیوود ترجیح می دهد 1% از 1 میلیون نفر را تغذیه کند. از نظر تجاری، روش من بهتر نیست.»

فیلم‌های گدار بر فیلم‌سازان بی‌شماری از جمله مارتین اسکورسیزی تأثیر گذاشت. اسکورسیزی در حین تماشای فیلم‌های گدار به‌عنوان دانشجوی سینما در دهه 60، گفت که او با «حس آزادی، توانایی انجام هر کاری» تحت تأثیر قرار گرفته است – وقتی فیلم‌ها را دیدم، نوعی شادی در من ایجاد شد.

یکی دیگر از طرفداران مشهور، کارگردان کوئنتین تارانتینو، نام شرکت تولیدی خود را با نام فرانسوی (“Bande a Part”) برای فیلم “گروه خارجی” گدار در سال 1964، A Band Apart نامید و هنگام فیلمبرداری “Pulp Fiction” به یکی از سخنان گدار توجه کرد. : «یک فیلم باید شروع، میانه و پایان داشته باشد، البته نه لزوماً به این ترتیب».

کارگردان فقید برناردو برتولوچی به سادگی بیان کرد: “همه ما می خواستیم ژان لوک گدار باشیم.”

کیندر می گوید: «هیچکسی مثل او در کل تاریخ سینما وجود ندارد. او انتقام خود را از هالیوود گرفت. او هرگز از حمله واقعی به سلطه سینمای هالیوود دست برنداشت و هرگز از گسترش زبان و امکانات خرابکارانه سینما دست برنداشت.

این او را به نظر من یکی از بزرگترین فیلمسازان تاریخ سینمای جهان می کند. او همه چیز را ممکن کرد.»

گدار یکی از چهار فرزندش در دسامبر در پاریس به دنیا آمد. 3، 1930. مادر او دختر یک بانکدار ثروتمند پاریسی و پدرش یک پزشک سوئیسی بود که کار خود را بین پاریس و سوئیس تقسیم کرد.

در سال 1933، خانواده گدار پس از اینکه پدرش در یک درمانگاه در نزدیکی روستای گلند موقعیت شغلی پیدا کرد، برای همیشه به سوئیس نقل مکان کردند. پنج سال بعد، آنها به نیون، سوئیس نقل مکان کردند، جایی که در طول جنگ جهانی دوم زندگی می کردند.

پس از جنگ، گدار 15 ساله به پاریس نقل مکان کرد تا در مدرسه معتبر لیسی بوفون تحصیل کند، مدرسه ای که بر علوم فیزیکی و بیولوژیکی متمرکز بود. او در سال 1948 برای شرکت در کالجی در لوزان به سوئیس بازگشت، اما یک سال بعد به پاریس بازگشت و در دانشگاه سوربن برای دریافت گواهی در رشته مردم شناسی ثبت نام کرد.

با این حال، تا آن زمان، گدار آنقدر با سینما گرایش داشت که توجه چندانی به درس هایش نمی کرد.

او گفت که تا زمانی که شروع به شرکت در یک کلوپ فیلم در کرانه چپ کرد که توسط منتقد آندره بازن اداره می شد، یک سینمارو معمولی بود و در آنجا با کارگردانان آینده موج نو تروفو، رومر و ریوت ملاقات کرد. او و دوستانش همچنین مرتباً به سینماتک فرانسه رفت و آمد می کردند.

او به ژان کوله، نویسنده کتاب «ژان لوک گدار» در سال 1970 گفت: «ما به طور سیستماتیک هر چیزی را که برای دیدن بود دیدیم.

در سال 1950، گدار، رومر و ریوت با همکاری مشترک La Gazette du Cinema کوتاه مدت را تأسیس کردند که نقد فیلم آنها را منتشر کرد. فقط پنج شماره دوام آورد. پس از اینکه بازن در سال 1951 Cahiers du Cinema را تأسیس کرد، گدار شروع به انتشار مقالاتی در آنجا کرد. او همچنین با بازی در فیلم های کوتاه دوستانش شروع به یادگیری فیلمسازی کرد.

طبق کتاب کالین مک کیب در سال 2003، “گدار: پرتره ای از هنرمند در هفتاد سالگی”، گدار برای چندین سال یک دزد خرده پا نیز بود، که برای تامین مخارج خود بارها دزدی می کرد و اغلب دستگیر می شد.

کارگردان فرانسوی ژان لوک گدار

ژان لوک گدار کارگردان فرانسوی در جشنواره فیلم برلین در سال 1966.

(ادوین رایشرت/آسوشیتدپرس)

مک کیب نوشت، گدار مدعی شد که با دزدی از یک عمو، اولین فیلم کوتاه ریوت را تامین مالی کرده است. و در اوایل دهه 50، پس از کار در یک شرکت ساخت سد در کوه های آلپ سوئیس، گدار پس از دزدی از سرویس تلویزیونی سوئیس که در آن زمان در زوریخ برای آن کار می کرد، سه روز را در زندان گذراند.

پس از آزادی گدار از زندان، پدرش او را متقاعد کرد که به یک کلینیک روانی در سوئیس برود که در روان درمانی تخصص داشت.

گدار پس از چندین ماه حضور در درمانگاه، به شرکت ساختمانی در آلپ بازگشت و در آنجا اولین فیلم خود را که یک مستند 20 دقیقه ای درباره ساخت سد بود، «عملیات بتون» را فیلمبرداری کرد. او سپس یک کمدی کوتاه 10 دقیقه ای را در ژنو کارگردانی کرد و سپس به پاریس بازگشت.

در سال 1961، گدار با آنا کارینا ازدواج کرد که در دهه 60 در فیلم های “یک زن یک زن است”، “زندگی من برای زندگی کردن”، “باند خارجی ها” و دیگر فیلم های گدار بازی کرد. ازدواج او با کارینا به طلاق ختم شد – و همچنین ازدواج او با آن ویازمسکی، که در چندین فیلم او از جمله “La Chinoise” در سال 1967 بازی کرد. گدار بعداً با همکار خود، آن ماری میویل، رابطه طولانی مدتی را آغاز کرد. این دو در دهه 70 به سوئیس نقل مکان کردند.

گدار در دهه‌های اخیر هم در فیلم و هم در ویدیو کار می‌کرد. و، استریت گفت، “آنچه که بعضی ها کار بزرگ او را، تاج دستاورد حرفه ای او می دانند”، “Histoire(s) du Cinema” گدار است، یک اثر ویدئویی چند قسمتی که در سال 1989 راه اندازی شد. فیلم های بعدی او شامل “خداحافظ با زبان” بود. “، یک فیلم تکه تکه سه بعدی درباره یک زوج جوان است که از طریق سگ خانگی خود با هم ارتباط برقرار می کنند.

در اواخر عمر، گدار خشنود به نظر می رسید اما از این که منتقدان هنوز آثار او را بررسی می کردند، متحیر به نظر می رسید. با این حال، او پذیرفت که تماشاگران فیلم هایش کم شده است.

او یک بار به تایمز گفت: “من هرگز نمی فهمم که چرا به یاد می مانم.” «همیشه تعجب می‌کنم که چرا من هنوز شناخته شده‌ام، زیرا اکنون هیچ‌کس فیلم‌های من را نمی‌بیند. خوب، تقریباً هیچ کس.»

مک للان نویسنده سابق کارمندان تایمز است.


منبع: play-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید