چرا جورج شولتز بهترین وزیر امور خارجه اخیر بود



وقتی دانشمندان سیاست خارجی بهترین منشی های نیم قرن گذشته را لیست می کنند ، گزینه های معمول عبارتند از: هنری کیسینجر ، استراتژیست درخشان اما غیراخلاقی که مقدمات افتتاح ریچارد ام. نیکسون را در چین فراهم کرد و جیمز آ. بیکر سوم ، تاکتیک حیله گر. که به جورج دبلیو دبلیو بوش کمک کرد تا روند خاتمه جنگ سرد را تکمیل کند.

اما نامزد دیگری – و به نظر من ، قوی تر – برای بعدی ترین دیپلمات زمان ما وجود دارد: جورج پی. شولتز ، که روز شنبه در سن 100 سالگی درگذشت.

شولتز متزلزل و رک و بی صدا مشهوری مانند کیسینجر یا فیلمبردار ابریشم مانند بیکر نبود ، اما موفقیت های او به همان اندازه عالی بود – و او آنها را در شرایط دشوارتر به دست آورد.

وی اصرار دارد محدودیت سلاح های هسته ای و حفظ حقوق بشر را به عنوان یک هدف اصلی سیاست خارجی ایالات متحده در زمانی که این مفهوم هنوز جدید است ، حفظ کند. و او به اندازه هر آمریکایی شایسته اعتبار است که پایان جنگ سرد را امکان پذیر می کند.

هنگامی که شولتز وزیر امور خارجه در سال 1982 شد ، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی درگیر درگیری شدیدی از جمله مسابقه تسلیحات هسته ای بودند که ترس از جنگ را در هر دو طرف ایجاد کرد.

شولتز یک جمهوری خواه محافظه کار بود که از انباشت موشک های هسته ای رئیس جمهور ریگان در اروپا حمایت می کرد.

اما شولتز به تنهایی در کابینه ریگان تصدیق کرد که رئیس جمهوری ، که اتحاد جماهیر شوروی را به عنوان “امپراتوری شیطانی” محکوم کرده بود ، واقعاً می خواست خطر جنگ هسته ای را کاهش دهد.

شولتز از طریق مکالمات با مقامات اتحاد جماهیر شوروی علاقه به تنش زدایی در مسکو را کشف کرد ، حتی قبل از اینکه میخائیل گورباچف ​​اصلاح طلب در سال 1985 به قدرت رسید.

و او با نانسی ریگان ، همسر رئیس جمهور ، که می خواست شوهرش به عنوان یک صلح طلب ، نه یک جنگجو ، به تاریخ بپیوندد ، اتحاد غیرمعمولی ایجاد کرد.

نتیجه سالها مذاکره بود که باعث ایجاد توافق نامه های مهم کنترل تسلیحات و تغییرات گسترده سیاست در هر دو طرف شد.

در زمان ترک ریگان و شولتز در سال 1989 ، جنگ سرد عملاً به پایان رسیده بود. ده ماه بعد ، جانشینان آنها ، بوش و بیکر ، نظاره گر فرو ریختن دیوار برلین بودند ، اما ریگان و شولتز این امکان را فراهم کردند.

گورباچف ​​در مصاحبه با فیلیپ تاوبمن ، زندگینامه نویس شولتز گفت: “بدون ریگان ، جنگ سرد به پایان نمی رسید.” “اما بدون شولتز ریگان ، جنگ سرد به پایان نمی رسید.”

این تنها دستاورد شولتز نبود. وی حقوق بشر را حفظ کرد که جیمی کارتر ، دموکرات ، یکی از اولویت های خود را در دستور کار سیاست خارجی ایالات متحده قرار داد. همه جمهوری خواهان موافق نبودند. شولتز این موضوع را نه تنها در مذاکرات با اتحاد جماهیر شوروی ، بلکه در چندین کشور دوستدار آمریکا نیز پیگیری کرد. در سال 1986 ، هنگامی که فردیناند مارکوس تلاش کرد تا با دزدیدن انتخابات در قدرت به عنوان رئیس جمهور فیلیپین باقی بماند ، شولتز ریگان را متقاعد کرد که متحد دیرینه خود در آمریکا را به تبعید سوق دهد.

وی – از جمله توسط جو بایدن ، سناتور آمریكایی – مقصر بود كه نسبت به رژیم سفیدپوست در آفریقای جنوبی بسیار نرم است ، گرچه حتی در آنجا با اولیور تامبو ، رهبر كنگره ملی ممنوع آفریقا ملاقات كرد و از دولت خواست كه آزاد شود زندانیان سیاه پوست رهبر نلسون ماندلا.

شولتز همچنین پس از اجازه فروش مخفی اسلحه به ایران به امید خرید آزادی برای آمریکایی های گروگان گرفته در خاورمیانه ، ریگان را از بدترین غرایز نجات داد.

دستیاران دیگر نیز ریگان را متقاعد کرده اند که معاملات اسلحه ای که سیاست ایالات متحده را نقض می کند ، حتی پس از صحبت در مورد یک رسوایی گسترده باید ادامه یابد. شولتز خود را در پاشنه خود دفن کرد و خواستار توقف فروش شد و دولت را از خجالت بیشتر نجات داد.

نکته آخر: اگر از ریگان بعنوان یک رئیس جمهور بزرگ سیاست خارجی یاد می شود ، وی اعتبار زیادی را به بیمار مدیون است ، غالباً کارهای خارق العاده وزیر امور خارجه وی.

و شولتز مجبور بود همه اینها را در یک دولت تقسیم شده و ناکارآمد با رئیس جمهوری که اغلب نیاز به اقناع داشت ، بدست آورد.

با نیکسون ، کیسینجر برای رئیس جمهوری کار می کند که عمیقاً به استراتژی جهانی فکر می کند. شعور سیاست خارجی آنها افسانه ای شد. بیکر با بوش با سالها تجربه دیپلماتیک به عنوان رئیس جمهور خدمت کرده است و دهه ها او را می شناخت.

ریگان مردی غریزه قوی بود ، اما به بی توجهی به جزئیات شهرت داشت و ریاست تیمی از مخالفان غالباً تلخ را بر عهده داشت. رئیس جمهور یک بار به شوخی گفت: “بعضی اوقات در دولت ما ، دست راست نمی داند که دست راست افراطی چه می کند.”

شولتز در خاطرات خود می نویسد که سیاست اغلب به “نوعی جنگ چریکی” تبدیل می شود. وزیر دفاع کاسپار وینبرگر و رئیس سیا ویلیام جی. کیسی سعی داشت مانع تلاش شولتز برای مذاکره با روس ها شود. جمهوری خواهان در كنگره به توافق نامه های كنترل اسلحه او مانند توزیع فروشگاه حمله كرده اند. ستون نویس محافظه کار جورج اف ویل می نویسد که به نظر می رسد ریگان و شولتز “جنگ سرد را از دست داده اند”.

وینبرگر و کیسی از ریگان خواستند که شولتز را اخراج کند ، یا حداقل وی را برکنار کند. حتی نانسی ریگان نیز که از اختلاف شولتز در فروش اسلحه در ایران عصبانی شده بود ، برای مدت کوتاهی به مخالفت برخاست. او سه بار پیشنهاد استعفا داد ، اما ریگان امتناع کرد.

اصطلاح شولتز کامل نبود. او اشتباهات جدی کرد وی از استقرار بی پروای تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت حمایت کرد که منجر به کشته شدن 241 نفر در بمباران پادگان های آنها شد. وی از سیاست ریگان در حمایت از شورش های ضد کمونیستی در نیکاراگوئه و آنگولا حمایت کرد ، جنگ هایی که نتیجه چندانی نداشت اما هزاران نفر جان خود را از دست دادند.

اما او دقیقاً با بزرگترین چالش ها مقابله کرد: پایان دادن به جنگ سرد ، حفظ حقوق بشر به عنوان یک اولویت و قرار دادن دیپلماسی در یک سطح برابر با نیروی نظامی.

شولتز در دفتر خود در م atسسه هوور در استنفورد ، تصاویری از زندگی حرفه ای خود را نشان داد – آنچه می توانید انتظار داشته باشید: مصافحه با ریگان ، گورباچف ​​و دیگر رهبران جهان. اما چیزی که او اغلب به آن اشاره می کرد ، به او نشان داد که با جینجر راجرز ، شریک فیلم فرد آستر ، در حال رقصیدن است.

وی نوشت: “برای دو دقیقه اول ، می توانستم قسم بخورم كه با فرد می رقصیدم.”

شولتز مجبور نبود مانند راجرز “پاشنه بلند و پاشنه بلند” کار خود را انجام دهد. اما حداقل از لحاظ تصویری کاملاً نزدیک شد.




منبع: play-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>