دفتر خاطرات یک پسر اوکراینی در دوران جنگ از غم و اندوه و فقدان مرگبار می گوید


قبل از اینکه جنگ به دهکده اش برسد، تیموفی ز. 12 ساله بسیاری از مشغله های معمولی را داشت. و نزدیکترین معتمد او دفتر خاطراتش بود.

یک دختر خاص بود، یارینا، او نوشت، اما او او را نادیده گرفت. او عاشق بازی ویدیویی “Minecraft” و گربه های نیمه وحشی خانواده بود. او گهگاه در مورد برادر ناتنی 6 ساله و شیطنت خود، سرافیم، که همیشه به اسم ملقبۀ فرشته ای خود عمل نمی کرد، غر می زد. وقتی ناپدری اش نوشید، او را نگران کرد.

آن تفکرات دوران کودکی با صدای وحشتناکی در آسمان در فوریه قطع شد. 24. ده ها هزار سرباز روسی از مرزهای اوکراین عبور کردند، و حومه پایتخت، کیف – از جمله دهکده کشاورزی تیموفی، شوچنکوو، در 30 مایلی شمال شرقی – به سرعت تحت کنترل یا تهدید قرار گرفتند.

پسری در یک اتاق

تیموفی در اتاقش نشسته است.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

«دیروز صبح هشدار حمله هوایی بود. می‌توانستید در روستای ما بشنوید که چگونه هواپیماها بمب می‌اندازند. سرافیم مادرش، یولیا وشچنکو، 37 ساله؛ و ناپدری او، سرهی یسیپنکو، 43 ساله، معروف به سروزا، در زیرزمین پنهان شدند.

والدین شروع به صحبت در مورد تلاش برای ترک کردند. اما به کجا؟ تردید کردند.

در صبح روز 8 مارس، کمتر از دو هفته از جنگ، این زوج بدون بیدار کردن پسرها از خانه خارج شدند. بازار دهکده در فاصله کمی هنوز باز بود و به پول اضافی که از فروش چای و سایر خشکبار در آنجا به دست می آوردند نیاز داشتند.

دو نفر در یک اتاق نشسته اند، در حالی که یک پسر در اتاق دیگر راه می رود.

سریهی پروورنوف، سنتر، و اولنا استریلتز در خانه خود با برادرزاده شان تیموفی.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

تیموفی بعد از چند ساعت نوشت، مادرش او را صدا کرد. او از کوره در رفته بود. خودروهای زرهی روسی در مسیرهای باریک روستا غوغا می کردند. او به او گفت که سرافیم را بگیرد و در حمام پنهان شود. او آن موقع نمی دانست، اما این آخرین گفتگوی آنها بود.

اندکی بعد، عمه و عموی تیموفی – اولنا استریلتز، 47 ساله، با لنا توسط اعضای خانواده، و همسرش، سریهی پروورنوف، 63 ساله – از راه رسیدند و پسرها را با عجله به خانه مجاورشان بردند. آنها به برادران گفتند که پدر و مادرشان به کیف فراخوانده شده اند، اما درگیری باعث شد که همین حالا بازگشت آنها غیرممکن باشد.

تیموفی، که نام کامل او به دلیل خردسالی نامشخص است، نگران بود، اما بی دلیل نبود. هجوم حوادث – رعد و برق توپخانه، شیطنت های سرافیم، مستقر شدن در خانه تنگ عمه و عموشان – او را منحرف می کرد.

او در 13 مارس نوشت: “من عادت کرده ام به گلوله هایی که بالای سرم پرواز می کنند. ما هنوز برق نداریم.”

دو صفحه با خط.

دفتر خاطرات تیموفی روی میزی در خانه خانواده اش در شوچنکوو اوکراین می نشیند.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

روزهای بیشتری گذشت و لنا و سریهی برای غیبت یولیا و سروزا بهانه ای آوردند. این سرافیم بود – استراق سمع کوچک نادیده گرفته، که مکالمه‌های کم صدای بزرگسالان را می‌شنید – که حقیقت را آشکار کرد.

تیموفی به دفتر خاطراتش خشمگین شد، خشم او در ابتدا غم او را فرا گرفت. او با جوهر قرمز بریده ای، شیطان شاخدار را با دارت های خشمگینی که از چشمانش پرتاب می شد، کشید.

تقریباً یک هفته پس از مرگ، در ورودی 14 مارس آمده است: «من فهمیدم چه اتفاقی برای مادرم و سروزا افتاده است. “آنها کشته شدند!”

عمه و عمویش خبرهای غیرقابل تحمل تری را رد کرده بودند. اجساد این زوج – که در اثر آتش سوزی با کالیبر بزرگ که توسط یک تانک روسی تقریباً به سمت ماشین آنها هدف گرفته شده بود، جان باختند – به مدت سه روز در داخل اوپل وکترا نقره‌ای رنگ خود مثله شده، بیرون نیامده و به تنهایی دراز کشیده بودند در حالی که عموی تیموفی سعی می‌کرد برای گذرگاه امن مذاکره کند تا جمع‌آوری کند. باقیمانده ها.

مانند صدها غیرنظامی دیگر که توسط سربازان روسی در حومه کیف زمانی آرام کشته شدند – بسیاری از مردم به شیوه اعدام کشته شدند، برخی از اجساد با نشانه هایی از شکنجه – یولیا و سروزا باید به طور موقت در گورهای موقت دفن می شدند. مال آنها نزدیک یک آلاچیق باغ بود.

گلوله باران روستا را برای نزدیک به سه هفته دیگر تکان داد، قبل از اینکه روس ها به همان سرعتی که آمده بودند عقب نشینی کردند و تلاش خود برای تصرف پایتخت را رها کردند و دوباره در شرق جمع شدند.

تپه های زمین در یک مزرعه.

گل ها قبر والدین تیموفی و ​​سرافیم را زینت می دهند.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

خانواده خواستار تشییع جنازه مناسبی بودند، اما باید منتظر نبش قبر و معاینه توسط کارشناسان و بازرسان پزشکی قانونی بودند که در حال جمع آوری چیزی بودند که به سرعت به کوهی از شواهد جنایات جنگی تبدیل می شد. بیش از 1300 جسد تنها در منطقه پایتخت کشف شد. روسیه همچنان تکذیب می کند که نیروهایش عمدی غیرنظامیان را هدف قرار داده اند.

حتما بخوانید:
۶۰ مدل لباس بچه گانه عید ۱۴۰۱ دخترانه و پسرانه

سرانجام، در میان بیش از ده ها قبر تازه، این دو در 12 آوریل در حیاط کلیسای روستا به خاک سپرده شدند.

تیموفی در حاشیه ژورنال خود، جلد آبی آن که اکنون با نقاشی های یک جفت ارواح و چهره غمگین یک پسر تزئین شده است، نوشت: “رویاها به حقیقت نمی پیوندند.”

دفتر خاطرات تیموفی روی میزی در خانه خانواده اش می نشیند

دفتر خاطرات تیموفی.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

جنگ در اوکراین برای فرزندان این کشور وحشتناک بوده است. بر اساس برآوردهای سازمان ملل متحد، حدود یک سوم آنها، بیش از 7.5 میلیون جوان، از خانه های خود آواره شده اند. مقامات اوکراینی گفتند که حداقل 348 کودک تا اواسط ژوئیه کشته شده اند، اما این ارقام، که شامل حسابداری از مناطق اشغالی نمی شوند، کم هستند، احتمالاً به طرز چشمگیری.

گویی دوران کودکی خود از بین رفته و چیز وحشتناکی جای آن را گرفته است.

افشان خان، مدیر منطقه‌ای یونیسف، آژانس کودکان سازمان ملل، در ماه ژوئن به خبرنگاران در این سازمان جهانی گفت: «من می‌توانم بگویم که زندگی تک تک کودکان در اوکراین تحت تأثیر این جنگ قرار گرفته است». “آنها یا یکی از اعضای خانواده خود را از دست داده اند، یا خود شاهد تروما بوده اند.”

در یک درگیری بی‌رحمانه که به‌شدت در رسانه‌های اجتماعی و عکس‌های خبری مستند شده بود، در ابتدا در مورد انتشار تصاویر اجساد کوچک، تردید وجود داشت.

دو پسر در یک اتاق با اسباب بازی بازی می کنند.

تیموفی و ​​سرافیم در اتاقشان بازی می کنند.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

اما اکنون، پس از گذشت نزدیک به شش ماه، جنگ و خشم، پست‌های بی‌پایان آنلاین از عکس‌ها و فیلم‌های نگران‌کننده را به دنبال دارد: تصاویر کودکان مرده در کنار والدین مرده‌شان، بچه‌هایی که باندپیچی شده و خون‌آلود روی تخت‌های بیمارستان – اگر آن‌قدر خوش شانس باشند که به تخت‌های بیمارستان بروند – کوچولوها در حال زاری و گیج، یا حیرت زده و ساکت، در حالی که در قطارها و ون ها جمع شده اند و آنها را از منطقه نبرد دور می کنند.

گاهی اوقات، بستگانی که بارها و بارها در معرض دید عزیزان مرده و معلول، به ویژه کوچکترین قربانیان قرار می گیرند، از تصاویر گرافیکی مهلت می خواهند. اما آنها همچنان می آیند.

قبل از تهاجم روسیه، اوکراین حداقل 100000 یتیم داشت که بسیاری از آنها در شرایط بد تحت مراقبت دولتی زندگی می کردند. اکنون رتبه های هنوز شمارش نشده آنها متورم شده است. جدایی‌های خانوادگی فراوان است: پدران به جبهه اعزام می‌شوند در حالی که مادران و کودکان به دنبال سرپناهی در جای دیگری هستند. به گفته مقامات اوکراینی، خانواده‌های کامل به مراکز «فیلتراسیون» در سرزمین‌های اشغالی روسیه فرستاده شده‌اند و صدها کودک در داخل روسیه به سر می‌برند و به فرزندخواندگی سپرده می‌شوند.

هر روز ساعت 8 صبح، داریا هراسیمچوک، مشاور رئیس جمهور اوکراین ولودیمیر زلنسکی در امور کودکان، خلاصه ای از رویدادهای روز قبل را دریافت می کند، از جمله آخرین رویدادها در مورد کودکان کشته، زخمی، مفقود یا اخراج شده. یا بی مادر یا بی پدر مانده یا هر دو.

او گفت: «این بدترین لحظه روز است. “هر روز است.”

یک زن و یک پسر در یک باغ.

سرافیم با عمه اولنا استریلتز در باغ خانواده صحبت می کند.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

لنا گفت: هرگز تردیدی وجود نداشت که او و همسر عادی اش، سریهی – هر کدام در ازدواج دوم خود، با فرزندان بزرگسالی که مدت هاست خانه را ترک کرده اند – تیموفی و ​​سرافیم را قبول کنند. اما این یک کار طاقت فرسا است.

خانه فرسوده آنها از سه اتاق کوچک تشکیل شده است: اتاق خواب، مجهز به تخت های دو طبقه جدید برای پسران. یک اتاق نشیمن با رنگ پوست کنده که در آن زن و شوهر اکنون روی یک تخت دو نفره می خوابند که به عنوان تنها مبل نیز عمل می کند. یک آشپزخانه آغشته به دود با دوش در پشت پرده پلاستیکی.

حتما بخوانید:
لس آنجلس کانتی اولین مرگ تایید شده MPX را گزارش می کند

Serihy در حال کار بر روی یک بلوک خاکستری است، اما در حال حاضر، حیاط با نخاله های ساختمانی پر شده است، و درست در خارج از ورودی، سوراخی در زمین با تخته های چروکیده پوشیده شده است.

سرافیم در حرکت دائمی است. روی مبل تختخوابشو می‌پرد و می‌خواهد قلقلکش دهند، قوطی آبی را به اندازه خودش می‌کشد، روی زمین غلت می‌خورد و پاهایش را در هوا تکان می‌دهد. او می خندد و جیغ می کشد، اما اگرچه به ظاهر تشنه توجه است، اما بسیار کمتر از بسیاری از کودکان هم سن خود کلامی است.

پسری از دهانه دیوار بالا می رود.

سرافیم در حیاط خانواده بازی می کند.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

لنا، معلم سابق مهدکودک، در حالی که موهایش را بهم می‌زند، گفت: «ما باید با او شیفت بگیریم.

تیموفی که مانند برادرش سرش را یدک می کشد، چهره ای شیب دار دارد که نشان دهنده مردانگی با چهره ای بی قرار است. او می تواند به طور همزمان کودکانه و پیر به نظر برسد، با چشمان رنگ پریده که اغلب یا پایین افتاده یا در یک نگاه شدید نگران کننده ثابت مانده است.

سرگرمی اصلی او این روزها جمع آوری “خردها” از مسیرها و حیاط های روستا است – قطعات سنگین و دندانه دار از پوسته ها و موشک ها، که دوست دارد آنها را به دست بازدیدکنندگان بیاندازد.

خانواده از حمایت های دولتی برخوردار است، از جمله جلسات منظم با یک مشاور برای هر دو پسر. اما تیموفی وقتی از او در مورد جلساتش با درمانگر پرسیده شد اخم کرد.

او در حالی که به دور نگاه می کند، گفت: «خیلی چیزها هست که به او نمی گویم.

در حالی که مردی به کتاب عکس نگاه می کند، پسر بچه گربه ای را در آغوش گرفته است.

تیموفی در حالی که عمویش سریهی پروورنوف به عکس های خانوادگی نگاه می کند، بچه گربه ای را در آغوش می گیرد.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

او گفت خوب نمی خوابد. گاهی فکر می کند چشمانی را می بیند که در تاریکی او را تماشا می کنند. نور اوایل تابستان او را آزار می دهد. او خسته از خواب بیدار می شود؛ در شب هنگام فریاد زدن سرافیم باید به او آرامش دهد.

اکنون اینجا خانه پسران است – اما شاید فقط در حال حاضر. خواهران ناپدری تیموفی که اکنون از لنا و سریهی جدا شده اند، به خانه خانواده در چند خیابان آن طرف تر نقل مکان کرده اند. عمه و عمویش گفتند که می خواهند سرافیم، خویشاوند خونی خود را به فرزندی قبول کنند.

لنا و سریحی اصرار دارند که پسرها نباید از هم جدا شوند و می خواهند هر دوی آنها را حفظ کنند. اما اوضاع به دلیل تنش های خانوادگی، اسناد مفقود شده و سرنوشت نامعلوم پدر تیموفی که سال هاست خبری از او نیست پیچیده شده است.

او گفت که تیموفی اکنون فقط به صورت پراکنده دفتر خاطرات خود را برمی دارد. او گاهی اوقات با آنچه که به عنوان یک کد خصوصی توصیف می کند، می نویسد و ورودی های دیگر را با جوهر نامرئی انجام می دهد. او با کمال میل جلدها را نشان می دهد، اما همچنین با عصبانیت اعلام می کند که مجلات بیش از حد به او توجه کرده اند. دفتر خاطرات که زمانی یک آرامش و آسایش بود، مانند دنیای وارونه اطرافش عجیب شده است.

“گاهی من فقط می خواهم آنها را بسوزانم!” او گفت.

پسری دوچرخه سواری می کند همانطور که پسر بزرگتر در حیاط تماشا می کند.

تیموفی و ​​سرافیم در حیاط خانواده خود بازی می کنند.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

در روستا، برخی از جنبه های زندگی عادی شروع به از سرگیری می کند. گل ها از میان آوار بیرون می آیند. صحبت از شروع مدرسه در مقطعی وجود دارد. بازار نزدیک محل مرگ یولیا و سروزا دوباره باز است.

برخی از گربه‌های خانواده در جریان جنگ ناپدید شدند، اما برخی دیگر به خانه راه یافتند یا هفته‌ها بعد به دنیا آمدند. تیموفی یک بچه گربه خاکستری لنگی را برداشت و او را بیهوش کرد. او گفت که این به او کمک می کند بخوابد.

لنا که یک دهه از خواهر مرده‌اش بزرگتر است، با یادآوری خاطرات مادر تیموفی اشک می‌ریزد، اگرچه او این کار را تنها در صورتی انجام می‌دهد که از دید و شنوایی او دور باشد. به گفته خواهر بزرگتر، رابطه آشفته یولیا با پدر تیموفی تقریباً او را شکست. وقتی پسر هنوز بچه بود او را رها کرد.

پسری در حیاط از در دیده می شود.

سرافیم در حیاط خانواده بازی می کند.

(کیریلو سویتاشوف / برای تایمز)

لنا گفت، اما به عنوان یک مادر مجرد که هنوز 20 سال دارد، یولیا گرد هم آمد و تحصیلات خود را در کیف به پایان رساند. او نزدیک به یک دهه پیش با پدر سرافیم دور هم جمع شد و به دهکده بازگشت و شش سال پیش از تولد نوزادی به نام سرافیم خوشحال شدند.

لنا مادرخوانده هر دو پسر بود. سال‌ها پیش، تیموفی را پشت دوچرخه‌اش به مدرسه می‌برد یا وقتی به اندازه‌ی کافی کوچک بود، او را در سبد جلویی می‌برد، جایی که نسیم روی صورتش باعث خنده‌اش می‌شد.

او گفت که به جای خواهرش تمام تلاشش را می کند تا آنها را مادر کند.

او گفت: «ما حتی قبل از این جنگ خانواده بودیم. اکنون ما سعی خواهیم کرد نوع جدیدی از خانواده باشیم.”


منبع: play-news.ir

hacklink al hd film izle php shell indir siber güvenlik türkçe anime izle Fethiye Escort android rat duşakabin fiyatları fud crypter hack forum bayan escort - vip elit escort lyft accident lawyer html nullednulled themesKamagrasu tesisatçısıBağlama Büyüsü