[ad_1]

در حالی که پدر کارگردان ، رودریگو گارسیا در حال مرگ بود ، او خود را در حال یادداشت برداری دید. در آنها او عمیق ترین احساسات خود را یادداشت می کند. وی همچنین روندها و شروط مرگ را ثبت می کند: کنفرانس با پزشکان با چهره ای تیره ، مکالمات کوچک با طرفداران ، به اشتراک گذاشتن خاطرات – معنی دار ، خنده دار ، غیرمعمول – که به عنوان راهی برای زندگی مردم برای مبارزه با غیبت در آستانه خدمت است.

این کارگردان که در باغ پرنور خود در سانتا مونیکا نشسته است ، می گوید: “لحظه مرگ و لحظه های پیرامون آن بسیار ساده است ، به خصوص وقتی فردی درد نکشد.” “مثل نوری است که خیلی آرام خاموش می شود و شما را بی زبان می گذارد. و سپس شما باید بروکراسی اداری را انجام دهید. و سپس مواردی وجود دارد که باعث خنده شما می شود – خانواده هنوز هم خانواده هستند. و شما اینجا هستید ، دو ساعت بعد ، در مورد هر چیزی صحبت می کنید. “

نوشتن کتاب در مورد مرگ والدین به معنای آشکار کردن لحظات نزدیک بودن و آسیب پذیری است. اگر این کار را زمانی انجام دهید که یکی از والدین شما برنده جایزه نوبل در جهان باشد ، این کار بی نهایت دلهره آورتر است.

پدر گارسیا رمان نویس کلمبیایی الاصل گابریل گارسیا مارکز ، نویسنده کتاب صد سال تنهایی ، رمان لرزه نگاری 1967 است که به شکل گیری ادبیات آمریکای لاتین و افزایش محبوبیت نویسنده کمک کرد. مرگ وی در سال 2014 توسط گابو یکنواخت در سراسر قاره شناخته شده است ، مرگ وی در سال 2014 در مکزیکو سیتی ، جایی که سالها در آن زندگی می کرد ، عناوین مختلفی را در سراسر جهان ایجاد کرده است.

در ماه اوت گذشته ، رودریگو گارسیا مادر خود را نیز از دست داد: فرمانده مرسدس بارچا ، که رئیس ستاد پدرش ، یک معتمد و یک فویل بود. مرگ وی همچنین توجه بین المللی را به خود جلب کرد.

در آخرین لحظات پدر و مادرش ، گارسیا یادداشت برداری می کرد. او تمام مدت با عمل منافات داشت. “مثل اینکه چیکار میکنی؟” راستی کتاب می نویسید؟ آیا فقط سعی در مشهور شدن دارید؟ “او می گوید که تعجب کرده است. “اما این پاسخی است که من در کتاب می دهم ، یعنی:” یک نیروی طاقت فرسا و طاقت فرسا وجود دارد که آن را روی کاغذ بیاورم. “

گابریل گارسیا مارکز در حالی که لبخند می زند و از پنجره به بیرون نگاه می کند ، در اتومبیل کنار همسرش نشسته است.

در سال 2007 ، گابریل گارسیا مارکز و همسرش مرسدس بارچا وارد آراکاتاکا کلمبیا ، شهر تولد وی شدند.

(الخاندرا وگا / خبرگزاری فرانسه / گتی ایماژ)

گارسیا یک کارگردان سینما و تلویزیون مستقر در لس آنجلس است که اغلب در زندگی پیچیده شخصیت های فیلم های مانند چهار روز خوب سال گذشته با بازی گلن کلوز و میلا کونیس به عنوان یک تیم مادر-دختر که سو the مصرف مواد را مقابله می کند و “آخرین روزها در کویر” ، ساخته شده در سال 2016 ، که در آن عیسی (با بازی اوآن مک گرگور) با شک و تردید و پدری قادر متعال دست و پنجه نرم می کند.

اکنون کارگردان می تواند عنوان نویسنده را ادعا کند. گزارش تأمل برانگیز او درباره مرگ والدینش ، “خداحافظی با گابو و مرسدس: خاطرات گابریل گارسیا مارکز و پسر مرسدس بارچ” توسط HarperVia در اواخر این ماه به زبان انگلیسی منتشر خواهد شد. در 29 ژوئیه ، گارسیا به لس آنجلس تایمز کلوب و سردبیر تایمز استیو پادیلا می رود تا درباره خاطرات بحث کند.

از نظر گارسیا ، روند خلق کتاب نوسان احساسی بین تردید و عزم است. “درست قبل از انتشار آن به زبان اسپانیایی [in May]او می گوید: “من یک مورد بزرگ سردی پا پیدا کردم.” “اما پاسخ افرادی که دوست پدر و مادر من بودند مثبت بود ، بنابراین من فقط سعی کردم آن را بپذیرم.”

هرکسی که انتظار دارد لحنی ناخوشایند در دنیای حروف آمریکای لاتین داشته باشد باید این انتظار را کنار بگذارد.

«خداحافظ» نه داستان است و نه نوع مستقیم داستان. چرا ماریو وارگاس یوسا برنده جایزه نوبل پرو در سال 1976 به چشمان گارسیا مارکز ضربه زد؟ گارسیا ایده ای ندارد و مجبور به تحقیق در این مورد نشده است. وی گفت: “این در 15 سالگی اتفاق افتاد و شرایط بسیار سختی است.” “وقتی نوجوان هستید ، شرم آور است. … دانستن تقریباً بهتر است. “

جلد کتاب به رنگ کرم گلهای زرد و طرح کلی زن و مرد را در پس زمینه مستطیل آبی نشان می دهد

خداحافظی با گابو و مرسدس: خاطرات یک پسر ، نوشته رودریگو گارسیا.

(HarperVia)

در عوض ، این خاطره نازک 176 صفحه ای بیشتر به عنوان یک مراقبه متحرک در پایان زندگی و عواقب آن ، از نظر جسمی و روانی عمل می کند.

مرگ پدرش هفت سال پیش عملا یک کار دولتی در مکزیک بود – همراه با راهپیمایی های عمومی و ادای احترام توسط روسای جمهور. گارسیا گفت: “از بعضی جهات ، بسیار هیجان انگیز و هیجان انگیز بود. “اما این دوره دیوانه وار – نه عزاداری ، بلکه این دوره گذار عزاداری را طولانی می کند.”

مرگ مادرش آرام تر بود ، هرچند تلاش می کرد. بارسا در ماه اوت گذشته در مکزیکو سیتی (که سیگاری مادام العمر بود) بر اثر مشکلات تنفسی درگذشت ، در زمانی که به نظر می رسید COVID-19 قصد جمع کردن زندگی را دارد. اگرچه وی به این بیماری مبتلا نشد ، اما همه گیر هنوز توانایی گارسیا را برای دیدن او محدود می کند. او بر روی صفحه نمایش ترک خورده تلفن های هوشمند شاهد لحظات قبل و قبل از مرگ وی بود. در مورد او ، جایی برای آغاز روند عزاداری وجود نخواهد داشت – هیچ تشییع جنازه ای ، هیچ یک از اجتماعات خانوادگی.

اگر مرگ پدرش برای شخصیت عمومی او مهم بود ، شاید مرگ مادرش بیشتر مربوط به نحوه خاتمه بخش خانواده بود ، همانطور که وی می دانست. گارسیا در گفتگو از خانواده خود به عنوان “کلوپ چهار نفره” یاد می کند ، باشگاهی که شامل او ، والدین و برادر کوچکترش گونزالو گارسیا بارچا است که به عنوان طراح گرافیک در مکزیک کار می کند. او گفت ، در ماه اوت گذشته ، این باشگاه چهار نفره به پایان رسید.

او در این كتاب می نویسد: “مرگ والد دوم” مانند این است كه یك شب از طریق تلسكوپ نگاه كنید و دیگر سیاره ای را كه همیشه در آنجا بوده پیدا نكنید.

رودریگو گارسیا در حال لبخند زدن از میان برگهای درخت دیده می شود

خداحافظی با گابو و مرسدس اولین کتاب رودریگو گارسیا است.

(جنارو مولینا / لس آنجلس تایمز)

گارسیا قصد دارد با نوشتن این خاطرات ، چیزی را خلق کند که “خیلی جدا” یا “خیلی احساساتی” نباشد. و نه او به دنبال خسته کننده بودن بود.

در عوض ، او به موجز بودن متکی بود. این کارگردان از طرفداران “سال تفکر جادویی” جوآن دیدیون در مورد مرگ ناگهانی همسرش جان گریگوری دان و همچنین خاطرات ژان دومنیک بابی “زنگ غواصی و پروانه” است که بی تأثیر است. (باوبی در سال 1997 ، دو روز پس از انتشار کتاب درگذشت.)

گارسیا درباره این آثار می گوید: “من این موجز بودن ، این تراکم را دوست دارم.” زنگ غواصی و پروانه ، مصمم به گفتن چنین چیزی. چشم به هم زدنی ، نامه به حرف. … این یک یادآوری عالی برای اختصار و میزان قدرت آن است. “

و گرچه زبان اول او اسپانیایی بود ، گارسیا ترجیح داد خاطرات خود را به انگلیسی بنویسد زیرا این بدان معنا بود که او قادر نخواهد بود در مورد آنچه که نوشته بود دوباره فکر کند.

او می گوید: “من می خواستم بدون حدس زدن سریع آن را پایین بیاورم.” “من آن را در این فصل های جداگانه و کوتاه نوشتم که برای راحتی کار ساخته شده اند تا بتوانم ادامه دهم. بعد فهمیدم قالب خوبی است.

“این عکس ها ، یک آلبوم عکس است.”

تصویری که گارسیا تولید می کند کاملاً صریح است: یک نویسنده مشهور ، در نیمه تاریکی خود ، زبان خود را از دست می دهد در حالی که ذهنش غرق در زوال عقل است. همسر ساکت او ، زنی بدون تحصیلات عالی ، که با این وجود خود را در اتاقهایی پر از نویسندگان باتجربه نگه داشت و از او خواست یک سیگار ببرد ، حتی وقتی که به اکسیژن متصل باشد. در آخرین روزهای خود ، گارسیا چشمک های وحشیانه ای پیدا می کند که آنها را بی نظیر می کند.

البته این گارسیا مارکز است ، مرگی که خالی از او نیست لحظه های سایبان، همانطور که به زبان اسپانیایی می گویند – لحظات جادویی و شوخ طبعی خاکی به سبک مارکز. (دادن آنها در اینجا به معنای از بین بردن کتاب است.)

گابریل گارسیا مارکز ، با کت و شلوار آبی با ژاکارد و گل رز زرد در یقه ، لبخند می زند و به دوربین اشاره می کند

گابریل گارسیا مارکز حدود یک ماه قبل از مرگش در سال 2014 در مقابل خانه اش در مکزیکو سیتی از هواداران و خبرنگاران استقبال کرد.

(ادواردو وردوگو / آسوشیتدپرس)

از این گذشته ، “خداحافظ” راهی است که پسر می تواند کاری را انجام دهد که پدر قادر به انجام آن نیست. گارسیا نوشت: “پدر من شکایت داشت که یکی از چیزهایی که در مورد مرگ بیشتر از او متنفر بود این بود که این تنها جنبه زندگی او بود که قادر به نوشتن آن نبود.”

گارسیا با نگاهی درون نگرانه به من می گوید: “نویسندگان به نوعی وسواس مرگ دارند.” “این همان چیزی است که شما را به سمت نوشتن ، تلاش برای محصور کردن تجربه ، تلاش برای گفتن آغاز ، میانه و پایان سوق می دهد.”

داستان گارسیا مارکز از قبل پایان یافته است. او ملایم ، لمس و مناسب است.



[ad_2]

منبع: play-news.ir