[ad_1]

این روز با یک تظاهرات رعد و برق در ترافیک آغاز شد ، زیرا کابلی ها در آخرین لحظه با سرعتی سریع به محل کار خود شتافتند: جستجوی دیوانه وار در دستگاه خودپرداز که هنوز پول می داد ، یک سفر بی نتیجه به یک فروشگاه بسته ، یک سفر طاقت فرسا به فرودگاه به امید فرار. از دشمن پیشرو

و با تقریبا سکوت در این شهر پر سر و صدا به پایان رسید – و با تصاویری از طالبان کدر در کاخ ریاست جمهوری افغانستان ، محوطه غنی و مستحکم در قلب پایتخت که نام آن به معنی “ارگ” است.

کابل ، که طی 20 سال گذشته به شهری جهانی از سالن های بدنسازی و اتاق های همبرگر ، سالن های عروسی جسورانه و بارهای ماست یخ زده تبدیل شده بود ، مانند دیگر مناطق کشور به دست شورشیان افتاده بود: تقریباً نبرد.

این شکست سورئال – گویی یک فیلم ناگهان به جلو حرکت کرده است – به نظر می رسید که خبر از بازگشت به زمانهای تاریک تر و سرکوبگرتر می دهد.

چند ساعت پس از ظهور اولین جنگجویان طالبان در حومه شهر در اوایل روز یکشنبه ، اشرف غنی ، رئیس جمهور کشور را ترک کرد و این نشان دهنده سقوط موثر دولت است. سفارت آمریکا از کارکنان خالی شد. هلیکوپترها بر فراز سر و صدا تکان خوردند و دیپلمات ها را به فرودگاه منتقل کردند.

در گرمای سوزان تابستان در خیابان های کابل ، مزاج کوتاه بود و اعصاب فرسوده شده بود. در برخی تقاطع ها مشت مشت در گرفت. صورتهای رهگذران با بیان غم یا عصبانیت یا هر دو مهر زده شده بود. عابران پیاده – بزرگسالان و کودکان خردسال – بین اتومبیل هایی که در ترافیک گیر کرده اند در هم می آمیزند.

عبدالقیون ، تاجر زمرد ، گفت که می ترسد تصرف طالبان باعث بی ثباتی در شهر 6 میلیون نفری شود. او قبلاً مغازه جواهر فروشی خود را تخلیه کرده بود و برای نگهداری در آنجا قرار داده بود.

شایعات به سرعت در بین مردم شهر فرار از زندان به یک زندان غول پیکر در ضلع شرقی شهر پخش شد. نزدیک به شب ، هشدارهایی در رسانه های اجتماعی پخش شد که به مردم می گفت در خانه بمانند و درهای خود را قفل کنند.

پلیس افغانستان در تمام طول روز بازرسی ها و ترافیک را در کابل رها کرد. طی چند ساعت ، برخی از آنها با جنگجویان طالبان جایگزین شدند.

رهبری شورشیان با انتشار بیانیه ای اعلام کردند تنها هدف طالبان در این شهر حفظ نظم و امنیت است – اما مردم عادی تنها از ترس صحبت کردند. در نزدیکی مرکز شهر ، یک سرباز افغان حرکت گلو را برید.

“افغانستان مرده است. او گفت: “من مرده ام.”

با وجود دو دهه حضور نظامی ایالات متحده در زندگی روزمره در کابل – دیوارها و موانع انفجاری ، خودروهای زرهی نقطه دار و ایست های بازرسی مستحکم – بسیاری از مردم در شهر همیشه به بازگشت طالبان مشکوک بوده اند. همزمان با برکناری طالبان دو ماه پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 ، بسیاری از دانش آموزان جنبش با یکدیگر در هم آمیختند و با دانستن اینکه روز آنها فرا خواهد رسید ، وقت خود را به دست آوردند.

روز یکشنبه ، در حالی که رزمندگان ریش در شهر جمع شده بودند ، زنان و دختران می ترسیدند شانس کار و تحصیل خود را از دست بدهند و مردان متعجب بودند که چگونه می توانند خانواده و معیشت خود را نجات دهند. کابل همچنان پایتخت بود ، اما طالبان این کشور را در ذهن داشتند ، همانطور که در طول پنج سال حکومت خود داشت: امارت اسلامی افغانستان.

صحنه های ناامیدکننده ای در فرودگاه بین المللی وجود داشت که مردم سعی می کردند خود را به پایانه برسانند ، به این امید که در جایی هواپیما بگیرند. تردد هوایی تجاری متوقف شد ؛ فقط پروازهای نظامی و رسمی آمد و شد.

صدای ناله هلیکوپتر از بالا در پس زمینه ویدئویی که توسط حامد کرزی رئیس جمهور سابق در فیس بوک منتشر شده بود شنیده می شد. وی با داشتن سه دختر کوچکش در اطرافش که بیانشان معصوم و گیج بود ، گفت که “ما در تلاش هستیم تا مسئله افغانستان را با رهبری طالبان ، به شیوه ای مسالمت آمیز حل کنیم.”

با تبدیل شدن روز به شب ، سکوت عجیبی برقرار شد و بقایای دولت غنا خواستار آرامش شدند. عبدالستار میرزاقوال ، وزیر کشور افغانستان گفت که نیروهای دولتی به حفظ امنیت کمک می کنند – اگرچه تعداد کمی تا شب ثابت شد.

وزیر در ساعت 9 شب خواستار منع رفت و آمد شد و به مردم دستور داد در خیابان بایستند ، اما تشخیص اینكه آیا ساكنان از دستورالعمل پیروی می كنند یا به دلیل ترس از بیرون آمدن از خانه ، مشكل است.

با غروب غروب ، گروه کوچکی از نیروهای افغان هنوز در تپه وزیر اکبر خان مشرف به یکی از غنی ترین محله های شهر در حال انجام وظیفه بودند. یکی از آنها می خواست عکس او در نزدیکی پرچم غول پیکر افغانستان که در بالای تپه به اهتزاز درآمده است گرفته شود ، نقطه عطفی که از دور قابل مشاهده است.

چراغ های شهر می درخشید ؛ فقط صدای نرده فلزی پرچم در برابر نردبان سکوت را بر هم زد. سربازان رسمی به نظر می رسیدند.

سربازي كه سوغات خواسته بود اهل كابل نبود. او از ولایت بدخشان ، در شمال شرقی دور بود. به گفته وی ، سقوط شهر برای او “مانند یک مرگ سریع” بود.

او و همرزمانش قصد داشتند سعی کنند به استانهای خود بازگردند ، اگرچه او گفت که اگر شورشیان به خانه های آنها بیایند ، خواهند جنگید – چون می ترسند مانند بسیاری از نیروهای دولتی و امنیتی با سرکوب مواجه شوند.

سرباز در انبار خود به اطراف نگاه کرد و آه عمیقی کشید.

سپس برای آخرین بار لباس فرم خود را درآورد.

نویسنده شخصی یام از کابل و نویسنده کینگ از واشنگتن گزارش می دهند.



[ad_2]

منبع: play-news.ir