[ad_1]

خانواده از تپه بالا می روند و به شیر کلنگ می روند که قبر محل دفن مشتاق را می کند.

تنها یک روز است که بمب جمعیت زیادی را که به امید تخلیه در مقابل فرودگاه کابل جمع شده بودند ، ربود. سبیل در میان کشته شدگان بود.

برادر 28 ساله اش ، جمیل ، هنگام غروب آفتاب شدید ظهر گفت: “دیگر افغانستان وجود ندارد.” “ما نمی توانیم اینجا زندگی کنیم.”

او به دامنه های گرد و خاکی تپه شهدا خیره شد ، جایی که موکب های دیگر به همان اندازه تیره بین سنگ قبرها ، جایی که قرار بود عزیزان بیشتری در آنجا قرار بگیرند ، راه پیدا کردند.

مردم بر روی تپه ای گور می کنند.

بستگان در حال حفاری قبر برای مشتاق هستند که خانواده وی نمی خواستند از نام کامل وی استفاده شود.

(مارکوس یام / لس آنجلس تایمز)

بیش از 24 ساعت پس از بمب گذاری که شاخه داعش در افغانستان ادعا کرد ، هنوز میزان کامل این کشتار مشخص نیست. در حالی که روز جمعه تعداد بیشتری از زخمی ها جان خود را از دست دادند ، تعداد کشته شدگان از 90 افغان به حداقل 169 نفر رسید ، علاوه بر 13 سرباز آمریکایی.

به نظر می رسد مقیاس این کشتار – افراط گرایان مکان را برای حداکثر خسارت انتخاب کرده اند – علی رغم اصرار این گروه مبنی بر ایجاد ثبات و نظم در کشوری که در چند دهه گذشته ندیده است ، آینده خشونت آمیز افغانستان با طالبان را نشان می دهد.

اما بیشتر از همه ، عزم و اراده مردم برای فرار را افزایش می دهد.

جمیل که مانند همه افغانهای معمولی مصاحبه شده در مورد این ماجرا می گوید از طالبان می ترسد و به شرط عدم استفاده از نام کامل وی می گوید: “همه افرادی مانند من می خواهند هر مرزی را که می توانیم ترک کنیم.”

کلنگ همچنان فشار می داد.

مردم منتظر می مانند تا دیگران قبر را با بیل حفر کنند.

بستگان بیش از یک ساعت وقت گذاشتند تا قبر مشتاق را با دست حفر کنند. شمار کشته های انفجار در فرودگاه کابل به علاوه 139 سرباز آمریکایی به دست کم 169 افغان افزایش یافته است.

(مارکوس یام / لس آنجلس تایمز)

پشت تختخواب برانكاردي بود كه بدنش را در پتوي سبز رنگي از اشعار مذهبي به خط طلاي پيچيده پيچيده بودند. دو پسر برای محافظت از سبیل در برابر گرما ، ورقه ای از الگوهای رنگی را بلند کردند.

در اطراف آنها ، ده ها عزادار ، عمدتاً خویشاوندان ، زیر سایه مقبره های چمباتمه ای که در شیب پاشیده شده بودند ، سایه می جستند.

در فاصله ای نه چندان دور ، واعظی به پایان خطبه خود و پایان مراسم تدفین عبدالرئوف نزدیک می شد.

وی فقط این هفته ویزای آمریکا را دریافت کرد و مجبور شد به همراه همسر و دختران 2 و 4 ساله خود افغانستان را ترک کند.

در روزهای اخیر ، گزارشات سفارت آمریکا به مردم هشدار داده است که به فرودگاه نروند و به کسانی که آزاد شده اند تخلیه کنند گفته است که باید منتظر دستورالعمل های دیگر باشند.

مردم کنار قبر منتظرند.

یک برگ گل از بدن سبیل در برابر آفتاب محافظت می کند. او با همسر ، چهار پسر و دخترش در فرودگاه بود. هنگام وقوع انفجار ، او آنها را در انتظار نشان دادن گذرنامه خود به آمریکایی ها رها کرد.

(مارکوس یام / لس آنجلس تایمز)

عبدالرئوف از ترس بسته شدن پنجره فرار وی به فرودگاه رفت. همسر و برادرش ، عبدالستار ، با بچه ها در خارج از موانع منتظر ماندند تا به دروازه ابی برود تا با سربازان آمریکایی در حال تماشای صف ها صحبت کند.

“او منتظر نمی ماند. او تمام تلاش خود را کرد. “عبدالستار گفت. “او به من گفت:” وقتی من وارد می شوم ، شما باید خانواده را متحد کنید. “

خانواده اش صبح روز بعد وقتی جسدش را به بیمارستان وزیر اکبر خان منتقل کردند او را پیدا کردند.

مردی هنگام قبر در کنار قبر زانو می زند.

بستگان عبدالرئوف ، که در این بمباران کشته شده اند ، عزادار مراسم تشییع جنازه وی هستند. وی تازه ویزای آمریکا را دریافت کرده بود و قصد داشت به همراه همسر و فرزندانش از افغانستان خارج شود.

(مارکوس یام / لس آنجلس تایمز)

عبدالستار گفت: “اجساد بسیار زیادی وجود داشت.” “من سوراخ های گلوله را در دستان او دیدم.”

در پایان مراسم تشییع جنازه ، عبدالستار گیج به نظر می رسید ، برای راه رفتن تلاش می کرد و کلمات خود را تار می کرد و سعی می کرد در مورد برادرش صحبت کند.

او بارها و بارها می گوید: “من گیج شده ام ، فقط در مورد همه چیز گیج شده ام.”

حفاری قبر مشتاق ادامه یافت. حالا دیگران به گورکن استراحت دادند و به نوبت بیل زدند.

مشتاق 40 ساله ، افسر پلیس در نیروهای امنیتی افغان تحت حمایت آمریکا بود. هنگامی که طالبان در 15 اوت به کابل حمله کردند ، وی مخفی شد.

بستگان برگه ای را بر بدن جنازه نگه می دارند.

خانواده مشتاق خود را برای دفن او در دامنه تپه شهدا آماده می کنند.

(مارکوس یام / لس آنجلس تایمز)

اگرچه طالبان قول داد که انتقام نخواهد گرفت ، اما مشتاق هر شب خانه های خود را عوض می کرد و از نسبی به نسبی تغییر می کرد. یک هفته پیش ، طالبان به خانه او آمدند و از همسایه ای پرسیدند که مشتاق کجاست و اسلحه اش را کجا نگه می دارد.

سپس تصمیم گرفت شانس خود را در فرودگاه کابل امتحان کند. اگرچه مشتاق ویزای مهاجرتی خاصی ندارد – که ایالات متحده به متحدان افغان خود می دهد – اما همسر ، چهار پسر و یک دختر را با خود برد.

روز پنجشنبه ، آنها سرانجام به دروازه ابی رسیدند ، جایی که نیروهای ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی در حال پردازش پناهندگان احتمالی بودند.

مشتاق خانواده خود را تا زانو در فاضلابی کنار سد بتونی فرودگاه ایستاد ، جایی که صدها نفر دیگر نیز در صف منتظر بودند. او به امریکایی ها رفت و مدارک و گذرنامه خود را تکان داد ، به این امید که به او اجازه خروج داده شود.

سپس عامل انتحاری جلیقه خود را منفجر کرد. انفجار جمعیت را از هم جدا کرد. پسر مشتاق ، راحله 16 ساله ، به یاد نمی آورد که بعد چه اتفاقی افتاد ، اما نتوانست پدرش را پیدا کند.

“من سعی کردم به بالا بروم و به دنبال او بگردم ، اما آمریکایی ها فریاد زدند:” پایین برو! او می گوید: “هر بار که سعی کردیم از جای خود بلند شویم.”

مردی کنار قبر باز زانو می زند.

قبر عبدالرئوف در انتظار تشییع جنازه اش است. او با هشدارهای ایالات متحده مبنی بر دور ماندن از فرودگاه ، نگران بود که پنجره فرار وی بسته شود.

(مارکوس یام / لس آنجلس تایمز)

صبح روز بعد عمویش تماس گرفت و به او گفت که پدرش مجروح است و باید سریع به خانه برود. اما مشتاق قبلاً مرده بود.

راحالا در فاصله کوتاهی از جمعیت عزاداران ایستاده بود ، با قاب کمی خمیده ، یک عینک آفتابی چشمانش را پوشانده بود ، که با ضربه و اشک انفجاری متورم شده بود.

راحالا گفت: “ما باید در این شرایط برویم.”

اما به نظر می رسید که انجام این کار غیرممکن است ، حداقل تا مهلت خروج 31 اوت که بایدن وعده داده بود.

اگرچه بیش از 111000 نفر از طریق هوا تخلیه شدند و با وجود هشدارهای اخیر در مورد حمله انتحاری دیگر ، جمعیت صبح روز جمعه به فرودگاه بازگشتند. دسترسی طالبان با ایجاد موانع و پاکسازی منطقه اطراف فرودگاه محدودتر شد.

سرانجام قبر مشتاق آماده شد. حفاری بیش از یک ساعت به طول انجامیده بود.

چند نفر برانکارد را به گور بردند ، در آنجا پتو را باز کردند تا مشخص شود کفن، پارچه سفید روی لاشه را می پوشاند.

مردی با بلند کردن بدن در دستان خود ، سبیل ها را با دقت در یک گودال باریک در پایین قبر قرار داد. سپس دو تخته سنگ ناهموار از سنگ خاکستری را در کنار یکدیگر بالای سنگر قرار داد.

یکی دیگر از ماسه های مخلوط نزدیک با آب گل ساز هنگامی که واعظ آیه ای از قرآن را به عنوان “برای محمد و آل محمد دعا کن” می خواند.

پس از اتمام کار ، جمیل و سایر اقوام برای تکمیل حفاری اسلب و سنگهای کوچکتر آوردند. دیگران ورق پلاستیکی را روی اسلب گذاشتند و شروع به پر کردن گور با گل و سپس ماسه کردند. تخته دیگری به عنوان سنگ قبر عمل می کند.

جمیل گفت: “هیچ کس درباره ما س askingال نمی کند.” “همه روزنامه ها و همه مجلات در مورد نیروهای کشته شده آمریکایی صحبت می کردند. این ناامید کننده است ، زیرا کشتن افغان ها ، کشته شدگان افغان ، خون افغان ها – مهم نیست. ”

واعظ زانو زد و نوک انگشتان خود را بر قبر گذاشت و دعای دیگری کرد. سپس او برخاست و جمعیت به دنبال او از تپه پایین آمدند.



[ad_2]

منبع: play-news.ir

ایندکسر