[ad_1]

بازگشت چشمگیر طالبان در اوایل روز جمعه به خانه این گروه در قندهار و تظاهرات قبلی رهبر آخوندی آن ، ملا محمد عمر ، نقطه عطفی در درگیری طولانی افغانستان است ، داستانی سرگیجه آور و غبارآلود.

قندهار تا دسامبر 2001 بزرگترین ستاره ، مرکز ثقل طالبان بود ، هنگامی که نیروهای ویژه آمریکایی – نوک نیزه آمریکایی که پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر استفاده شد – عمر و پیروانش را از مزارع انار در استان جنوبی بیرون راند و زردآلو. باغها و خانه های آجر خشک شده. از دست دادن قندهار – بیشتر از اخراج طالبان یک ماه قبل از پایتخت این کشور – کابل – پایان دوران حکومت پنج ساله این گروه بر افغانستان است.

در حال حاضر ، شورشیان کنترل دومین شهر بزرگ افغانستان را به دست گرفته اند و منطقه قومی پشتون در اطراف آن ایده ای-شاید وحشتناک-در مورد چگونگی تصور جنبش شبه نظامی به عنوان یک فاتح ، ارائه می دهد.

در هشت روز شگفت انگیز طالبان نیمی از مراکز ولایات افغانستان را تصرف کردند و جنگجویان آن تور را در اطراف کابل کشیدند. سرعت متزلزل رویدادها باعث شده است که ایالات متحده و متحدان غربی آن برای حفظ حضور دیپلماتیک خود مبارزه کنند ، تا حدی برای مقابله با بحران انسانی ناشی از فتح بیشتر مناطق شمالی ، جنوبی و غربی این کشور.

قندهار نمادی از ملتی است که ایالات متحده هرگز آن را کاملاً درک نمی کند و هرگز به اهلی شدن نزدیک نمی شود. و در حالی که نیروهای افغان عقب نشینی شتابزده را شکست می دهند و آمریکا آماده رسمی شدن خروج نیروهای خود می شود ، بیش از 600000 ساکن در حال آماده شدن برای بازگشتی به سبک زندگی وحشیانه ای هستند – شیوه ای که کودکان برای به خاطر سپردن آن بسیار کوچک هستند و برخی از بزرگسالان خیلی خوب به خاطر می آورند.

جان کربی ، سخنگوی پنتاگون روز جمعه گفت: “ما مطمئناً از سرعت حرکت طالبان نگران هستیم.”

اما از جهات مختلف ، فشارهای کنونی طالبان یادآور کمپینی است که ابتدا گروه حاکم را به پیش برد: به آرامی ، سپس ناگهان.

سپس ، در اوایل دهه 1990 ، تاریخ جنبش به تدریج در مناطق روستایی اطراف قندهار آشکار شد. گروه جوانان مومن طالبانیا دانش آموزان ، در اطراف عمر ، یک روحانی سختگیر ، که پیروان وفادار خود را با عملیات نظامی افسانه ای علیه شوروی به دست آورده بود ، متحد شدند – یکی از آنها چشم خود را از دست داد.

در اواخر پاییز و اوایل زمستان 1994 ، این گروه استان را ترک کرد و قندهار را تصرف کرد و علامتی محکم بر اسلام تحمیل کرد که در ابتدا توسط جمعیتی که از بی پروایی رهبران نظامی محلی بیزار بودند مورد استقبال قرار گرفت.

تا سپتامبر 1996 ، کابل به دست رزمندگان افتاد.

در قندهار ، روحانی که زمانی ناشناخته بود از مشکلات قدرت برخوردار بود. چند ماه قبل از فتح کابل ، عمر “امیر م theمنان” شد و یادگاری مقدس – عبایی را که ظاهراً پیامبر اسلام بر تن داشت – تکان می داد و نمادی از حکم الهی وی بود. او قرار بود وفاداری و حمایت اسامه بن لادن ، رهبر القاعده را بپذیرد ، او همچنان مغازه ای را در قندهار افتتاح کرد ، اردوهای آموزشی راه اندازی کرد و خانواده خود را به شهر منتقل کرد.

قندهار به عنوان خانه معنوی طالبان ، اولین طعم باروک را که این گروه بر همه افغان ها وضع کرده بود ، چشیده بود: شلاق ، سنگ ، از بین رفتن نزدیک نقش زنان در زندگی عمومی. اما با ادامه حکومت طالبان ، توجه جهان به تحقیرهای این گروه در جاهای دیگر جلب شد: تخریب بوداهای بزرگ بامیان در مارس 2001 ، اعدام استادیوم های کابل ، حکومت دینی که به بنیادگرایی فکر می کرد و موسیقی را ممنوع کرد.

در اولین سالهای پس از حمله به رهبری آمریکا ، نیروهای آمریکایی چهره نظم جدید در قندهار بودند. نیروهای نخبه آمریکایی در کاخ عمر کاشی کاری شده در حومه شهر مستقر شده اند. فرودگاه قندهار ، پایگاه گسترده ای که ده ها هزار سرباز ائتلاف از آنجا عبور کردند ، از رستوران های فست فود ، مغازه های سوغات فروشی و حتی یک زمین بازی هاکی سر بر آورده است.

با این حال ، طالبان هرگز راه دور نرفته اند. پس از از دست دادن قندهار ، رهبری نظامی جنبش به آرامی در کویته پاکستان در آن سوی مرز کوه تجمع کرد. اعضای زخمی طالبان در بیمارستانهای پاکستان تحت درمان قرار گرفتند. پاکستانی مدارس، یا حوزه های علمیه ، پسران را در فضایل جهاد تربیت می کردند.

عمر فرماندهی خود را حفظ کرد ، اما قاطعانه دور از چشم ماند. مرگ او در سال 2013 – به دلایل طبیعی ، طالبان تأکید کردند – تا سال 2015 توسط دولت افغانستان به طور رسمی تأیید نشده بود. پسر ارشد وی ، ملا محمد یعقوب ، اکنون بخشی از هیئت حاکمه گروه است.

در سال 2006 ، شرکای ائتلافی کانادا مسئولیت اصلی امنیت قندهار را بر عهده گرفتند ، که در نزدیکی حملات جاری طالبان ، از جمله درگیری در مناطق دور افتاده قرار گرفته است. قندهار شلوغ و بیداد می کرد ، اما روزنامه نگاران که در آن سال ها از این شهر دیدن کردند از چشم وفاداران طالبان آگاه بودند. تا سال 2008 ، جنگجویان طالبان به طور معمول حملات جسورانه و خونین را در قندهار انجام می دادند.

این باعث از سرگیری مشارکت ایالات متحده در قلب پشتون ها ، از جمله مناطق شمال قندهار شد. حمله بزرگ ارتش آمریکا در سال 2010 در مارجا ، در غرب قندهار در ولایت هلمند آغاز شد. نیروی هوایی ایالات متحده پایه مهمی برای مأموریت های نظامی ناتو و افغانستان بوده است.

اگرچه قندهار شخصیت محافظه کار خود را حفظ کرد ، اما زنان اغلب در مکانهای عمومی برقع می پوشیدند ، اما دو دهه ماموریت نظامی ایالات متحده منجر به تغییر نسلی در آرزوهای زنان شد-شاید بزرگترین تغییر اجتماعی که شهر تجربه کرد.

این دختران به مدرسه می رفتند ، هر چند با مقاومت بیشتری در اجتماع نسبت به مراکز جهانی تر مانند کابل. گاهی اوقات زنان می توانند خارج از خانه کار کنند ، برخی از آنها مشاغل طولانی را در وزارتخانه های دولتی ، بیمارستان ها و سازمان های مورد حمایت غرب ایجاد می کنند که تلاش هایی مانند کارآفرینی زنان و دسترسی به مراقبت های بهداشتی را ارتقا می بخشد.

این امیدهای سخت به دست آمده با سرعتی دلخراش از بین رفت. بسیاری در قندهار سالها نگران عمق تعامل آمریکا بوده اند. این نگرانی ها با توافق نامه فوریه 2020 در دوحه ، قطر توسط دولت ترامپ و طالبان امضا شد ، که در آن خروج برنامه ریزی شده نیروهای آمریکایی طرح شده بود ، اما همچنین خواستار مذاکره بین بازیگران افغان در توسعه یک برنامه سیاسی برای آینده بود. به

خبرهایی از کاخ سفید بایدن مبنی بر پایان رسمی حضور ارتش آمریکا در اواخر آگوست – درست قبل از دهه 20ث در سالروز حملات 11 سپتامبر ، قندهاری با وحشت مواجه شد ، زیرا سرنوشت خود را به نوعی با دولت افغانستان یا غرب گره زده بود. آنها با دیوانگی برای دوستان و همکاران سابق خود در ایالات متحده نامه می نوشتند و نمی پرسیدند آیا می توانند شهر یا حتی کشور را ترک کنند.

اما همه چیز به سرعت اتفاق افتاد ، گویی پیشگویی در انتظار تحقق بود. اخبار و رسانه های اجتماعی ثبت ورود طالبان به مرکز شهر و اشغال ساختمانهای دولتی را نشان می دهند ، در حالی که نیروهای افغان با عقب نشینی وحشت زده ، برخی در خارج از شهر با خودروهای نظامی خریداری شده از آمریکا فریاد می زنند.

پشتانا دورانی ، مدیر اجرایی یک سازمان غیردولتی که آموزش دختران را ترویج می کند ، روز پنجشنبه با سقوط این شهر به شدت با شبکه 4 بریتانیا صحبت کرد. به گفته او ، او از زندگی خود می ترسد ، زیرا نمایان شدن نقشش او را به یک هدف تبدیل کرده است.

درانی مضطرب بود که آیا برخی از دانش آموزان جوان درخشان که او راهنمایی می کرد مجبور به ازدواج با جنگجویان طالبان می شوند. در ویدئویی از اظهارات وی که در شبکه های اجتماعی پخش شد ، صدا و چشمان او شبیه مردی بود که مرگ یکی از عزیزانش را تماشا می کرد.

او گفت: “دخترانی که ما با آنها کار می کنیم فرار کرده اند – من نمی دانم دانش آموزان کجا هستند.” «قندهاری که می شناختم کودک بود[hood] زندگی من … هیچ چیز نیست همه برای هیچ. “



[ad_2]

منبع: play-news.ir

ایندکسر