[ad_1]

من 50 سال به تدریس دانش آموزان از ساحل به ساحل و نقاط بین آنها پرداختم ، و در حالی که تغییرات زیادی در طول این سالها رخ داده است ، یک چیز این نیست: اغلب جهل بی پایان بین دانش آموزانم در مورد جنبه کمتر باشکوه تاریخ آمریکا.

وقتی اوایل این ماه از دانش آموز کلاس اول دانشگاه پرسیدم که چه کسانی در مورد اردوگاه های بازداشت ژاپنی شنیده اند ، این واقعیت آزاردهنده دوباره در چهره من نقش بست. دلیل سوال من کتابی بود که به عنوان خواننده عمومی برای دانش آموزان سال اول خدمت می کرد – خاطرات گرافیکی جورج تاکی “آنها ما را دشمن می نامیدند”.

همه جوانان کلاس من دانش آموزان با پیشرفت بالا هستند. از نظر نژادی متنوع ، آنها از بسیاری از مناطق ایالات متحده – ماساچوست ، اوهایو ، ایندیانا ، فلوریدا ، تگزاس ، کالیفرنیا ، ویرجینیا ، جورجیا ، کنتاکی ، کارولینای جنوبی ، تنسی و پنسیلوانیا آمده اند.

با توجه به وضعیت تمایز آنها ، همراه با تنوع نژادی و جغرافیایی ، تصور می کردم که حداقل برخی از آنها با جزئیات کتاب تاکی آشنا هستند: به دنبال حمله ژاپنی ها به پرل هاربر ، دولت فدرال بیش از 120،000 نفر ژاپنی را جمع آوری کرد. تبار ، که دو سوم آنها شهروندان آمریکایی هستند و آنها را در “اردوگاه های جابجایی” زندانی می کنند ، اغلب در مناطق متروک کشور با شتاب ساخته می شوند و همیشه با سیم خاردار محصور شده و توسط نیروهای فدرال محافظت می شوند.

دولت به این شهروندان یک هفته فرصت داد تا در بازداشتگاه ها حاضر شوند ، آنها را مجبور به ترک خانه و مشاغل خود کرد و به آنها اجازه داد تنها کسانی را که می توانستند به اردوگاه ببرند ، بیاورند. آنها تا پایان جنگ جهانی دوم بسته بودند.

هیچ دانش آموزی در کلاس من ادعا نکرده است که در مورد این فصل غم انگیز تاریخ ملت ما چیزی می داند.

نباید تعجب می کردم. هر روز شاهد چنین جهل و نادانی هستیم ، همراه با بی میلی سرسختانه نسبت به اعتراف به جنایات ملت خود.

مخالفت با پروژه 1619 بسیار زیاد است زیرا به ما می گوید آنچه ما ممکن است مایل به شنیدن آن نباشیم – حقیقت در مورد وسعت و وحشیگری برده داری آمریکایی و نحوه تعریف آن هنوز از ملت آمریکا.

مخالفت با نظریه انتقادی نژاد نیز زیاد است زیرا نشان می دهد که نژادپرستی و برتری سفیدپوستان عمیقا در ساختار قوانین و فرهنگ آمریکا نهفته است.

مقاومت در برابر اسکناس هایی وجود دارد که می تواند باعث شود افراد سفید پوست در پوست سفید خود احساس گناه یا ناراحتی کنند.

در حقیقت ، بسیاری از آمریکایی ها معمولاً تمایلی به انجام کاری ندارند که بتواند شفا را برای یک ملت بسیار تکه تکه شده به ارمغان بیاورد: گفتن حقیقت در مورد نژاد و وابستگی های ما. و حتی با افزایش محبوبیت جنبش برای تصحیح چنین ناصادقی ، بسیاری به تئوری های توطئه متوسل می شوند و تقصیر را بر گردن “دیگری” اسرار آمیز می اندازند.

سوالی که باید به آن پاسخ داده شود این است که چرا؟ چرا چنین مقاومت شدیدی در برابر حقیقت وجود دارد؟

پاسخ حداقل تا حدی ریشه در افسانه هایی دارد که آمریکایی ها – به ویژه سفیدپوستان آمریکایی – از بدو تولد این کشور تا کنون گفته اند.

ما با خود می گفتیم که ملت ما ملتی منتخب است که توسط خدا انتخاب شده است تا مشعل آزادی را در سراسر جهان حمل کند.

ما به خود می گفتیم که ایالات متحده یک ملت طبیعت است ، کاملاً با نظم طبیعی و آنچه که باید باشد.

و ما با خود می گفتیم که ملت ما یک ملت مسیحی است ، مطابق با فضیلت هایی که ایمان مسیحی آموزش می دهد.

این سه اسطوره ، با هم ، به تداوم مخرب ترین افسانه از همه کمک کرده است – این تصور که ایالات متحده یک ملت کاملاً بی گناه است. این احساس عمیق بی گناهی آمریکایی است که مانع می شود مطمئن شویم که هر دانشجویی از اردوگاه های زندان ژاپن ، یا وحشیگری کامل برده داری آمریکایی ، یا تداوم نژادپرستی در زندگی آمریکایی ها ، یا نابودی نزدیک مردم محلی مطلع است. که مدتها قبل از ورود اروپاییان در این سرزمین زندگی می کردند.

یکی از ویژگی های احساس برائت آمریکایی این است که چگونه به خوبی در خطوط نژادی تقسیم می شود. تعداد کمی از سفیدپوستان به طرز انتقادی اسطوره بی گناهی آمریکا را منعکس می کنند. از سوی دیگر ، سیاه پوستان افسانه ها را بی حیا می کنند.

جیمز بالدوین مورد خاصی را ارائه می دهد. بالدوين در كلاسيك 1963 خود “آتش دفعه بعد” نوشت كه “كشور من و هموطنانم صدها هزار نفر را نابود كرده و در حال نابود كردن هستند و آن را نمي دانند و نمي خواهند بدانند.” … جنایت بی گناهی است. ”

در زمان ما ، هیچکس به اندازه تا نهیسی کوتس از احساس بی گناهی آمریکا انتقاد نکرده است. او در نامه ای سرگشاده به پسرش نوشت: “همه جا در اطراف ماست ، دستگاهی که ما را ترغیب می کند بی گناهی آمریکایی ها را به ارزش واقعی بپذیریم و زیاد س questionال نکنیم. و نگاه کردن به دور ، زندگی با میوه های تاریخ ما و نادیده گرفتن شرارت بزرگی که در همه نام های ما انجام شده است بسیار آسان است. “

ارتباط بین اسطوره بی گناهی آمریکا و نحوه بیان ما به عنوان یک فرهنگ آمریکایی ، همزیستی است. خودداری از تصدیق کامل جنبه منفی تاریخ آمریکا ، احساس بی گناهی را حفظ می کند ، در حالی که این باور که ایالات متحده آمریکا بازیگری بی گناه در دنیایی از اشرار است ، مستلزم این است که ما فقط به کودکان داستانهای خوب و متعالی گذشته آمریکا را آموزش دهیم.

بالدوین هم این را دید. او می نویسد: “این مردم بی گناه”[are] گرفتار داستانی که نمی فهمند ؛ و تا آن را درک نکنند ، نمی توان از آن رهایی یافت. وی ادامه داد: اما “این افراد بی گناه” از ترس از دست دادن “هویت” خود به عنوان یک ملت نجیب و بی گناه نمی توانند با حقایق گذشته خود مبارزه کنند.

کارکنان بهداشت روانی این واقعیت را درک می کنند که روان شکسته انسان هرگز قابل درمان نیست مگر اینکه شخص مورد نظر دروغهایی را که وسوسه می شود درباره خود بگوید رد کند و به جای آن واقعیت را بپذیرد.

به همین ترتیب ، ایالات متحده هرگز از تقسیم نژادی عمیق خود رهایی نخواهد یافت تا زمانی که همه آمریکایی ها حقیقت نژاد ، حقیقت تاریخ ما و حقیقت درباره خودمان – بد و خوب – را نگویند و این افسانه را رد نکنند که ایالات متحده یک ملت ابدی بی گناه است..

ریچارد تی هیوز نویسنده کتاب “افسانه هایی که آمریکا در آن زندگی می کند: برتری سفید و داستانهایی که حس می کنند” است.



[ad_2]

منبع: play-news.ir